5 ـ رنگ سفيد و سياه در قرآن
بعضي از هنرمندان و علماي رنگشناس سفيد و سياه را جزء رنگها نميدانند؛ چون سفيد رنگ اصلي نور خوشيد است و وقتي تمام نور تابيده شده به اشياء به چشم ما بازتاب کند، آن اشياء سفيد و اگر تمام نور را جذب کند، سياه ديده ميشود، زيرا هيچ اشعهاي از آن به سلولهاي بينايي چشم برخورد نميكند. رنگ سفيد رنگ طهارت، پاکي، خلوص، صفا، خير، عدالت و حقيقت است و با رنگ سياه در تعارض است. اين رنگ ويژگيها و صفات مثبت و پسنديده و حالات مطلوب را متصور ميشود. اين رنگ به صورت صريح در قرآن يازده مرتبه استفاده شده است. با واژههاي (ابيضت، تبيضّ، ابيض، بيضاء و بيض) چهار مرتبه به صورت تقابل با رنگ سياه آمده است.
1. بقره/ 187 (خيط الأبيض ـ خيط الأسود)؛
2. آل عمران/ 106 و 107 (تبيض وجوه ـ تسود وجوه) (اسودّت و ابيضت)؛
3. فاطر/ 27 (جدد بيض ـ غرابيب سود) بيض جمع ابيض و سود جمع أسود ميباشد. سفيد نشانه شادي و پاکي است. رنگي همراه با اميد، آرامش، مهرباني، دوستي، ايمان، خوشبيني، اطمينان و علاقه به زندگي است. هر چه در طبيعت به رنگ سفيد جلوه کند، مانند سپيدهدم، برف، شير، ابر و برخي گلها و جانوران، گوياي پاکي، زيبايي و حياتبخشياند. از لباس عروس گرفته تا لباس احرام و لباس آخرت همه سفيدند تا گوياي خوشبختي، پاکي و صفا باشند. فطرت انسان به پاکي متمايل است و سفيد بهترين نماد آن است. سفيد نماد نظافت و پاکي است و زنان بهشت را هم از اين جهت حور ميگويند که پاک و دست نخوردهاند و اصل واژه حور به معناي بيضاء و سفيدي است .
اسلام نيز که ديني منطبق بر فطرت و نظافت و پاکي است، بر پوشيدن لباس سفيد بسيار تأکيد ورزيده و بهترين رنگ در لباس را سفيد معرفي کرده است. بيشتر لباسهاي رسول اکرم سفيد بود و ميفرمود: بر زندگانتان لباس سفيد بپوشانید و مردگانتان را با آن کفن کنيد. در نماز نيز پوشيدن لباس سفيد مستحب است و سياه کراهت دارد (مجلسي، محمد باقر، حلية المتقين، ص 174).
رنگ سياه مقابل سفيد است. بدبيني، خشونت، لجاجت، ظلمت، گناه، شيطان، مرگ، عزا، ناداني و بدبختي در رنگ سياه کاملاً مشهود است . از ويژگيهاي ديگر رنگ سياه، وقار هيبت و عظمت آن است که اين وقار در خانه کعبه، چادر خانمها و عباي بزرگان و علما به خوبي مشهود ميباشد .
لفظ «أبيض» تنها يک مرتبه در قرآن در آيه 187 سورة بقره (خيط الأبيض) آمده است که شايد اشاره به اصل بودن نور سفيد براي ساير رنگها باشد و رنگ سياه هفت مرتبه در قرآنکريم به کار رفته است. يکي از کاربردهاي سياه و سفيد در قرآن مربوط به سياهي و سفيدي چهرة انسانها در قيامت است.
يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّت وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَاكُنْتُمْ تَكْفُرُونَ وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِاللّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (آلعمران/106 و 107)؛ «(در) روزى كه چهرههايى سفيد مىشوند و چهرههايى سياه مىگردند؛ و امّا كسانى كه چهرههايشان سياه شد، (به آنها گفته مىشود:) آيا بعد از ايمانتان كفر ورزيديد؟! پس به سبب كفر ورزيدنتان، عذاب را بچشيد؛ و امّا كسانى كه چهرههايشان سفيد شده، پس در رحمتِ خدايند؛ در حالى كه آنان در آن (رحمت) ماندگارند».
سفيد در اين آيه نماد ايمان و سعادت و سياه نشانة جهل و شقاوت و کفر است. قرآن براي بيان سعادت مؤمنان چهرهاي سفيد از آنان ارائه ميدهد و بدبختي کافران را با رنگ سياه نشان ميدهد و اين به خاطر خواص ويژة اين دو رنگ است. سفيدي کنايه از خشنودي اهل ايمان و سياهي کنايه از انفعال، خجالت و سرافکندگي کافران است .
همانگونه که علامه طباطبايي فرموده، سفيدي و سياهي چهره، دو تعبير کنايي است و رنگ اصلي نيست؛ بنابراين از نظر علمي جزء آيات اعجاز علمي شمرده نميشود؛ هر چند که خداوند در تعابير خود تأثيرهاي رواني اين رنگها را نيز لحاظ ميکند و کاربرد اين رنگها نيز با توجه به جنبة روانشناسي آنهاست. رنگ حوريان و نوشيدنيهاي بهشتي نيز سفيد است و همانگونه که گفته شد خود لفظ حور به معناي سفيد است. يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ بَيْضَاءَ لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ (صافات/45 و46)؛ «جامى از (شراب) لبريز برگردشان چرخانده مىشود (شرابى) سپيد (و درخشان) كه براى نوشندگان لذتبخش است». اين نوشيدني زلال لذّت زيادي براي آشامندة آن دارد. شيرة سفيد کافور که گياهي زيبا و معطر است و به رنگ سفيد است، معناي خنکي را به ذهن ميآورد که شايد با رنگ سفيد بيارتباط نباشد. إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً (دهر/5)؛ «در حقيقت، نيكوكاران از جامى (از شراب) مىنوشند كه آن با (عطر خوش) كافور آميخته است ((وَحُورٌ عِينٌ كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ؛ (واقعه/22 و 23)؛ «و حوريان فراخچشم (و سپيدچشم)؛ همچون داستان مرواريد پنهان».
به زنان بهشتي حور ميگويند؛ چون پاک و دست نخوردهاند . آنان در اين آيه به مرواريدهاي درخشاني تشبيه شدهاند که در صدف پنهان ماندهاند و دست کسي به آنها نميرسد. رنگ سفيد از رنگهاي بهشتي است که نشانه روشني، زيبايي، بهداشت و رنگي دلنواز است .
«حور» جمع حوراء است و به کسي گفته ميشود که سياهي چشم او بسيار سياه و سفيدي آن بسيار سفيد باشد و تضاد سياهي و سفيدي در واژه حور مستقر است . رنگها در طبيعت به دو گروه تقسيم ميشوند: رنگهاي حزن آور و شادي آفرين؛ رنگهاي تيره معمولاً حزنآور و رنگهاي روشن مانند سفيد، سبز و زرد شادي بخشاند و بر همين اساس پروردگار حکيم بهشت را که محل آرامش و شادي است، بيشتر با رنگهاي سبز و سفيد رنگآميزي کرده است. در پنج آيه از قرآنمجيد، به سفيد و درخشان شدن دست حضرت موسي به عنوان معجزهاي الهي اشاره شده است (اعراف/108؛ طه/22؛ شعراء/33؛ نمل/12؛ قصص/ 32).
وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى (طه/22)؛ «و دستت را به پهلويت بگذار، تا سفيدگونه، بدون (عيب) بدى، بيرون آيد، در حالى كه نشانهى (معجزهآساى) ديگرى است».
در سه مورد تعبير (بيضاء من غير سوء) و در دو مورد ديگر تعبير (بيضاء لنّاضرين) به کار رفته است. در برخي از روايات آمده است که دست حضرت موسي چون خورشيد ميدرخشيد؛ اما اين آيات تنها از سفيدي دست موسي سخن ميگويند که به گونهاي خارق العادهاي بوده است .
(طباطبايي، الميزان في تفسيرالقرآن، ج8، ذيل: اعراف/108؛ مكارم شيرازي، تفسيرنمونه،ج 6، ص 285).
تعابير خداوند از رنگها و جايگاه به کار بردن هر رنگي دقيقاً با توجه به خواص و آثار آن رنگها و هر يک در جاي خود ميباشد. قرآن، رنگ سياه را براي چهرة غضبناک انسانهايي ميآورد که بر خلاف ميل دختردار شدهاند و ميفرمايد. وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ (نحل/ 58)؛ «و هرگاه به يكى از آنان (مشركان) مژدهى (تولد) دختر داده شود، در حالى كه او خشم شديد (خود) را فرو مىبرد، چهرهاش سياه مىگردد».
سياهي نماد جهالت، ناداني و گمراهي است که در اين آيه به خوبي مشاهده ميگردد و اين همان چيزي است که روانشناسان ميگويند: سياه نشانه ظلمت و خشونت و گناه است . خداوند در آيه 187 سورة مبارکة بقره رشتة سفيد را استعاره از سفيدي افق هنگام اذان صبح ميآورد؛ گويي در افق خطي سفيد، آمدن صبح را مژده ميدهد و خط سياه، شب را کنار ميزند.
وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُمِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ... ؛ «و بخوريد و بياشاميد، تا رشته سپيد بامداد، از رشته سياه (شب) بر شما نمودار گردد؛ سپس روزه را تا شب به اتمام رسانيد».
در اين آيه قرآن اولين اشعههاي ارسالي از خورشيد را سفيد معرفي ميكند. در طبيعت رنگهاي روشن مانند سفيد و زرد، آثار محرّک رواني دارند و موجب افزايش فعاليت انسان ميشوند. قرآن رنگ سفيد را دربارة حضرت يعقوب هم به كار برده است؛ آنجا كه ميگويد: اي دريغا بر يوسف! در حالي که اندوه خود را فرو ميبرد چشمانش از اندوه سفيد شد. وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَاأَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَينَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيم؛ (يوسف/ 84).
در اينجا مراد از سفيد شدن چشم، سفيد شدن سياهي چشم است که به معناي کوري و از ميان رفتن حس بينايي است؛ به اين معنا که يعقوب به کلي نابينا شد (طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج11، ص361). اين تنها موردي است که از رنگ سفيد به صورت امر منفي ياد شده است.
روانشناسان رنگ سياه را بيرنگي مطلق ميدانند که تمام رغبتها را از بين ميبرد، از اين رو در قرآن چهرة دوزخيان با رنگ سياه نشان داده شده است؛ به گونهاي که کسي به آنها توجه ندارد. وُجُوهُهُم مُسْوَدَّةٌ (زمر/60). قيامت عرصة بروز اسرار نهان و تجسم اعمال و افکار است، آنها در اين دنيا قلبهاي سياه و تاريک داشتند و اعمالشان مانند افکارشان تاريک بود، در قيامت اين حال دروني به بيرون منتقل ميشود و چهرههايشان سياه خواهد بود .
(مکارم شيرازي، همان، ج 19، ص517).